چند قدم مانده به عشق
از مدینه تا طوس؛ روز اول؛ چرا میگویند حدیث سلسله طلا؟
در حدیث سلسه الذهب، امام رضا(ع) بعد از بیان حدیث، شرطی را مطرح میکند که در صورت رعایت آن انسان ها در حصن حصین خدا قرار میگیرند.
اصفهان شرق؛ در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان، کجاوهی امام وارد نیشابور شد و در حال عبور از بازار بود که دو نفر از راویان احادیث به نامهای «ابوذرعه» و «محمد بن اسلم طوسی» جلو آمدند و به امام عرض کردند: «ای امام و فرزند امامان، ای سلاله پاک فاطمه زهرا و ای چکیده پرثمر نبوت! به حق پدران گرامیت صورت مبارک و پرنور خود را به ما بنمایان و حدیثی از جد بزرگوارت را برای ما بگو!»
اهل بیت مثل کعبه هستند
از همین جا معلوم میشود که تا مردم طالب نباشند، امام وظیفه ندارد برای مردم سخن بگوید، باید مردم بخواهند تا امام به انها توجه کند، در مورد ظهور هم همین است، مردم باید از ته دل تشنه ظهور شوند.
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «لقد قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مثل الامام مثل الکعبة اِذْ تُؤْتی ولا تأتی» (بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۵۳)
«همانا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: مثل امام، چونان کعبه است که بر گردش میچرخند و او بر گرد چیزی نمیچرخد».
چرا فکر میکنیم اهل بیت نگاه نمیکنند
دلیل زیاد دارد، اما مهم ترین آنها این که چون خود ما نمیبینیم و معرفت درستی از اهل بیت نداریم، آنان را چون خود میپنداریم، حال آنکه اهل بیت میبینند، پاسخ میدهند، این ماییم که نمیشنویم، البته باید خواستن ما از روی ظاهر نباشد و با همه وجود بخواهیم.
چرا میگویند حدیث سلسله طلایی؟
امام دستور داد کجاوه را متوقف کنند. سپس سایبان را کنار زد و چشم مسلمانان به جمال نورانیش منور شد.
مردم همه روی پا ایستادند. صدای گریه از هر سو بلند شد و اشک شوق از دیدهها فرو ریخت. گروهی خود را به خاک میافکندند، عدهای افسار مرکبش را بوسه میزدند، یا گردن می کشیدند تا صورت مبارک امام را ببینند.
ازدحام و غوغا تا ظهر طول کشید و مردم همچون سیل اشک میریختند تا سرانجام، بزرگان قوم فریاد زدند:« ای مردم! گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا را آزار ندهید، که این کار آزار رسول خداست.»
مردم ساکت شدند و بیست و چهار هزار قلم و دوات آماده شد تا حدیث امام را بنویسند. این حدیث شریف بعدها به «حدیث سلسلة الذهب» (سلسلهی طلا) معروف شد؛ چون راویان آن حدیث همه از معصومین (رسول خدا و ائمه ) و جبرئیل علیهم السلام هستند.
بوزرعه و محمد بن اسلم نیز مأمور شدند تا حدیث را برای افرادی که صدای امام را نمیشنیدند با صدای بلند تکرار کنند.
امام رضا علیه السلام این چنین آغاز کرد:« پدرم، موسی بن جعفر الکاظم، برای من روایت کرد از قول پدرش، جعفر بن محمد الصادق، از قول پدرش، محمد بن الباقر، از قول پدرش، علی بن الحسین زین العابدین، از قول پدرش، حسین بن علی که در سرزمین کربلا شهید شد، از قول پدرش، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که در کوفه شهید شد، از قول برادر و پسر عمویش، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، از قول جبرئیل، که خداوند فرمود:« کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»
کلمه توحید (لا اله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است.
سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود:« آری، خداوند راست فرمود و جبرئیل و رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام همه راست گفته اند.»
ترس مامون از بیان سخنان امام باعث شد تا دستور دهند تا کجاوه حرکت کند، در این هنگام کجاوه امام به راه افتاد.(چه بسا مامورین مأمون، کجاوه را حرکت دادند.)
شرط توحید، امامت است
ولی امام اشاره کرد کجاوه را نگه دارند و ندا کرد: « بشرطها و انا من شروطها »
یعنی، به شرطی داخل در حصار توحید خواهید شد که شروط آن را عمل کنید و من از شروط توحید هستم.
زیرا مباحث توحیدی مباحثی اصولی است و باید از طرف کسانی که خود ارتباط کامل با این مقتدر متعال دارند، تبیین شود، امکان ندارد کسی خدا را قبول داشته باشد ولی آنانکه خدا آنها را قبول دارد را قبول نداشته باشد.
از همین جا معلوم میشود این همه عبادتی که وهابیت ملعون انجام میدهد با گناه فرقی برای آنان ندارد، زیرا همه اش کفر است، آنها خدایی را قبول دارند که اهل بیت را را قبول ندارد، خدایی که خوبان را دشمن میداند.
منبع: ایمنا