سرویس: اجتماعی ۱۱:۵۰ - پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴

درنگی بر رسانه های شهر!

رشدهای پفکی در رسانه های بولتنی/ شرمنده میراث شیخ بهایی شدیم

طبیعی است که دلمان برای شهرمان بتپد، برای پایتخت تمدنی سرزمین، برای موطن افسانه‌ای بزرگ سردمداران علم و هنر، برای مرکز دایره شجاعت و فقاهت و نبض علم و ایمان، طبیعی است که نگران فرهنگ هرروز رنگ‌باخته‌ترش باشیم و چه‌بسا همین انتصابات بی کش و پیمان فرهنگی است که شهرمان را بدین روز انداخته است.

به گزارش اصفهان شرق/ مهدی رفایی، وقتی به ساختمان‌های مرتفع می‌نگرم، سرم درد می‌گیرد و هنگامی‌که صفتی یا تبریک و تفقدی بالاتر از منزلتم به من بدهند، اول پهلویم درد می‌گیرد، بعد وجدانم! چون خودم را و حد و حدودم را و نادانسته‌هایم را می‌شناسم سینه بر آدم‌های شایسته‌تر جز به تکریم و تعظیم سپر نمی‌کنم، و حتی شده در دلم تحسینشان می‌کنم، حالا مانده‌ام چگونه شخصی می‌تواند مسئولیتی را قبول کند که در معیار شایسته‌سالاری فرسنگ‌ها از آن دور است و برای جلوس بر آن صندلی لذت‌بخش لا کردار، باید پا بر شانه‌های بسیاری زحمتکشان از خود برتر و شایسته‌تر بگذارد.

طبیعی است که دلمان برای شهرمان بتپد، برای پایتخت تمدنی سرزمین، برای موطن افسانه‌ای بزرگ سردمداران علم و هنر، برای مرکز دایره شجاعت و فقاهت و نبض علم و ایمان، طبیعی است که نگران فرهنگ هرروز رنگ‌باخته‌ترش باشیم و چه‌بسا همین انتصابات بی کش و پیمان فرهنگی است که شهرمان را بدین روز انداخته است و من متحیرم که در بزم فرهنگ چه کسانی امروز به‌عنوان مدیران و منتصبان بر خود جایز می‌دانند در این دوران جای شیخ بهایی‌ها و مجلسی‌ها و ابن مسکوی ها و میردامادها و صائب‌ها برای فرهنگ شهر ما تصمیم‌گیری و فرهنگ‌سازی کنند.

fff

وحشتناک است که گاهی ما فراموش می‌کنیم درباره کجا حرف می‌زنیم و بر میراث چه کسانی تکیه زدیم، ما به ویروس سرسری انگاری مبتلا شدیم و گاهی متوجه نیستیم و اهمیت نمی‌دهیم که چه کسانی قرار است، چه تصمیم‌هایی برای این ابر شهر تاریخ‌ساز بگیرند، گاهی بی‌تفاوت می‌گذریم و نمی‌دانیم که جفای برخی انتصابات و ماحصل عقب‌افتادگی‌اش در روال مدرن کمتر از ویرانی‌های عهد قاجار و مغول نیست، آن شاهان مظاهر تمدنی را ویران می‌کردند و ما در عصر انفجار اطلاعات جلوی پیشرفتی را سد می‌کنیم که برگشت‌ناپذیر و غیرقابل‌جبران است، درست مثل کاخ‌های تاریخی که اکنون نیستند و نداریمشان.

و جالب‌تر آنکه برخی از این دست منتصبانی که قدرشان به‌اندازه طول و عرض یک صندلی است! از «بد زمانه» و افرادی که «چراغ نام شهره‌شان خاموش» است دم بزند و از افرادی روایت کنند که نداشتن «رانت و پارتی»، آن‌ها را به انزوایی کشانده تا نتوانند به‌نظام اسلامی خدمت کنند،این‌ها را همو می‌گوید که تجربه اندک و کوتاه خودش جز در مسئولیت‌های «یک‌شبه» و به مدد همان رانت و پارتی و اقوام سالاری به‌دست‌آمده و با حذف این موقعیت‌های بادآورده زحمت نکشیده، چیزی از هویت او باقی نمی‌ماند.

هیچ‌گاه یک انسان بااخلاق و باتقوا مسئولیت‌های بالاتر از شایستگی خود و مرتفع‌تر از قدر و منزلت خود نمی‌پذیرد،یادش به خیر ، زمانی که در سال‌های نه‌چندان دور، بلندهمتان خرازی صفت همین شهر را بعد از شهادت هر فرمانده باید هزار جور قسم و عزو لابه می‌دادی تا قبول مسئولیت کنند و سر آخر با هزار اشک و ناله و پناه بردن بر خدا به‌اکراه می‌پذیرفتند، حالا من از مثالم شرمنده‌ام که اینجا عده‌ای مترصد و تور در باد نهاده، انگشتشان را خیس کردند و در باد گرفتند تا نسیم شانس و اقبالی، بوزد!

اینان که همه جور پول خردی برای نان به نرخ روز خوری در جیبشان هست، ایستادند تا فرصتی بادآورده در تورشان بیفتد وبر صندلی چاکرم مخلصم تکیه زنند و فراموش کنند روزی روزگاری لاف منتقد بودن می‌زدند و اکنون نمد همان انتقادهای دروغین و حزب بادی در دوران کشف مدیریتی جدیدشان بر سرشان کلاه شده(البته کلاهی ریش‌ریش و از چهارسو سوراخ)، نه برادر من آدم حرفه‌ای و منتقد هرگز دم در تله‌ی بله بله گویی نمی‌دهد و هیچ‌گاه خدا، انتقاد و تخصص و حرفه‌ای گری با مصلحت‌اندیشی‌های دولتی و سیاسی کنار هم ننشسته است و قبول این قبای گشادتر از تن، تنها به رسوایی خیاط منجر نمی‌شود که عریانی اندیشه و لاغری قواره دانش و تخصص آدمی را هم رسوا کرده می‌کند.

بعید است رسالت حرفه‌ای و دغدغه مردمی داشته باشی، بعد راضی شوی از بلندای چالش به چاه ستایش بیفتی و به بهانه خدمت،به‌جای پرسش پرستش کنی و دم دمای تقسیم غنائم با سه چهار، نوشته ی فدایت شوم مداح بله قربان گوی پدیده‌های زودگذر شوی و در این راه بر هم‌جنسان خود نیز برچسب‌های نا چسب بزنی.

گاهی اندیشناک از خود می‌پرسم آیا همیشه منتصبان در مناصب مدیریتی در رسانه‌ها از بهترین آحاد جامعه رسانه‌ای هستند؟ در کاوش این پرسش اگرچه در رسانه‌های بخش خصوصی این انتظار منطقی ولی قابل‌تعمیم نیست ولی در رسانه‌هایی که با پول بیت‌المال اداره می‌شود این انتظار حق همه مردم است که شایسته‌سالاری و عدالت شغلی در این بخش حاکم شود.

محال است بتوان کسی را که در معرض داوری اساتید مسلم یک‌رشته امتحان نشده و در آوردگاه سنجش تخصصی و حرفه‌ای نتوانسته جزء منتخبین و افتخارآوران باشد را بدون گذراندن این آزمون انتصاب کنی و ادعای برآوردن عدالت داشته باشی و البته که هر انتصابی دلیل بر حقانیت و منتخب بودن نیست.

روزی یادم می‌آید(ده سال قبل) آن زمان که هنوز این‌سان رسانه و خبر در زندگی انسان ریشه ندوانده بود، در روستایی برای تحقیق و گزارشی بودم و چند روزی میهمان صفای آن‌ها که مرا این‌گونه به هم درگوشی معرفی می‌کردند«کتاب و روزنومه چاپ می کنه»، من هم به همین خوشحال بودم ، چون لزومی هم نداشت آن سال و آن مردمان یک روزنامه‌نگار را کامل‌تر از این بشناسند. تا اینکه چند روز قبل اتفاقی افتاد که ناگاه یاد همان دوران افتادم.

من ابتدا از این ناراحتم که برای این «بولتن رسانه» هایی که به نام خدمت به مردم و به کام تداوم مدیران نقد گریز ایجادشده از بیت‌المال و پرداخت‌های این مردم بینوا و مستضعف هزینه می‌شود و درد از ناله زمانی بلندتر می شود که در عذر بدتر از گناه ، مدیریت این رسانه‌ها هم به افرادی کار نابلد و مردود شده در آزمون‌های قبل داده می‌شود تا سر عدالت هم دم حجله مسروران بریده شود،مسروران سرخوش از اکتشاف عصر جدید تمدن شهری!

آن‌وقت آدم‌هایی که بارأی همان مستضعفان و لابی‌های احتمالی خودشان در مسند دفاع از اقلیت زجرکشیده نشستند تا شایسته‌سالاری را جایگزین کابوس‌های به‌ظاهر گذشته بر شهر کنند، از انقلابی دم می‌زنند که قرار است در آن‌همه چیز به کام نقادان و پرسشگران و اهالی رسانه باشد! و جالب است کسانی این ادعا را دارند که خود تاب کوچک‌ترین انتقاد را ندارند و به‌کرات مشت بر دهان نقاد کوبیدند و وصله‌های جورواجور بر قامت رسانه‌های پرسشگر زدند و کسی نیست بدان‌ها بگوید که لابد این مطالبه و چالشگری باید از خودتان شروع شود.

و باز کسی نیست بدان‌ها بگوید با کدام انتخاب و مهره می‌خواهید ردای نقادی و حرفه‌ای گری بر قامت رسانه‌های زیر سؤال رفته از جانب‌داری و سیاست‌بازی و اسباب دست شده ، بدوزید.

چه کسی باور دارد بهره بردن از مثلاً افرادی که بزرگ‌ترین خلاقیتشان اداره کردن شعبه استانی یکی از ضعیف‌ترین و کم بازدیدترین رسانه‌های کشوری آن‌هم به‌صورت خانوادگی است، بتواند نویدبخش انقلابی شگرف در مهم‌ترین رسانه مجازی استان باشد یا رسانه‌ای که نه‌تنها در استان و کشور محلی از اعراب ندارد بلکه در بهترین شرایط به یک بنگاه اقتصادی- رسانه‌ای می‌ماند که بازدیدش از برخی سایت‌ها و وبلاگ‌های محلی هم نازل‌تر است و هم این مسئولیت اگر به مزایده گذاشته شود هم کسی زیر بارش نمی‌رود، کجا چنین افرادی لایق مدیریت بر مهم‌ترین فضای مجازی رسانه‌ای هستند که با پول مردم قد علم کرده است.

مگر می‌شود کسی که بدون رقابت و سختی کشیدن و با وساطت آشنایان بر اریکه رسانه‌ای، چند سال به آماده خوری مشغول بوده و در هنگامه آن بخوربخور هم جز «خبر خوری و توهین‌های گاه‌وبیگاه» به این‌وآن اندوخته‌ای نداشته و همان رسانه را هم به یاری دیگر رسانه‌ها روی پا نگه داشت و اتفاق خلاقانه هم از او سر نزد و شاخ غولی هم نشکست تا بستگان، نهایت رانت را بر او تمام و صحنه را تقدیم کردند،چگونه !چگونه!  و چگونه! لایق است بپرد،بنشیند سرشاخه تعیین تکلیف برای رسانه‌ها؟

مگر شما دمی آن‌سوتر از بی‌عدالتی همین رسانه‌ها دم نمی‌زدید که پول مردم را می‌خورند و نماینده مردم را بدنام یا حرفش را سانسور می‌کنند؟ حالا چه اتفاقی افتاده که با تغییر مدیریتی که سامان دادید، این رسانه‌ها کعبه آمال شدند و دیگر نیاز به تغییرات بنیادین و حذف ندارند ، لابد همچون توابین رنگ عوض کرده، قابل‌کنترل شدند و حالا چون در اختیار خودتان هستند ، دیگر ملالی نیست از هزینه شدن بیت‌المال و بی‌عدالتی در آن‌ها.

متأسفانه تصمیم گیران اثبات کردند نه‌تنها خود مسیر تخصصی رسانه را نمی‌شناسند بلکه مشاورانی کار نابلد تر نیز دارند و الا بر مثال آزموده را آزمودن خطاست، در جهت تعالی آنچه آن‌ها آینده درخشان رسانه‌های پایتخت فرهنگی کشور و حل شدن مشکلات اهالی رسانه نامیدند،شتاب‌زده و نسنجیده عمل نمی‌کردند .

مگر می شود کسی که تجربه موفق و مؤثر و متمادی و افتخارات کشوری و استانی و تجربه حداقل ده‌پانزده ساله ندارد و سلسله‌مراتب روزنامه‌نگاری را و تحصیلات و دوره‌های تخصصی رسانه‌ای طی نکرده و بالاترین رتبه‌اش تقدیر به سبب عملکرد دیگران در همان مسئولیت رانتی است، کسی که صاحب‌قلم نیست و توانایی نقد و تحلیل ندارد و حتی یک نوشته فاخر تحویل مخاطب و مطبوعات نداده و خلاقیت و ایده و برنامه قابل دفاعی از وی سر نزده، بیاید با سیاسی‌کاری بنشیند بر رسانه یا رسانه‌هایی مدیریت کند که بسیار شایستگانی برتر از او لایق آن‌اند، کسی که صاحب اصول و استراتژی مدیریتی نیست و برنامه تخصصی برای عبور از این بحران‌های رفته بر این رسانه‌ها ندارد و اصلاً علم و تخصص و تجربه کافی نیندوخته چگونه می‌تواند منشأ خیروبرکت و تغییر و تحول شود و نتیجه‌اش می‌شود دوباره‌کار کردن عده‌ای و خوردن عده‌ای دیگر، قبلاً هم کم ندیدیم مدیران رسانه‌ای کم‌مایه‌ای که پس از حکم گرفتن با آوردن، افراد متبحرتر و یا شده به‌زور قول معاونت و مشاورت سعی می‌کنند بی‌چارگی خود را پشت افراد دیگر قایم کنند، افرادی که از آن‌ها شایسته‌تر بدین سمت بودند.

دلم برای افرادی می‌سوزد که عمری علم آموختند و کتاب خواندند و تحصیل کردند و تجربه آموختند و با عمری موسفید کردن و خون‌دل خوردن و گرد کاغذ و جوهر قلم خوردن باید بروند زیردست دبیرانی که با ۴ تا مطلب کپی کم‌مایه و کلی رابطه و ضابطه در افلاک سیر می‌کنند و گمان می‌برند ، اکنون‌که به برکت حضور فلانی در فلان مسند حکمی به نامشان زده‌شده دیگر علامه دهر شدند و لابد فردا هم با همین رزومه‌های رانتی انتظار پست‌های بزرگ‌تری دارند تا باز بلای جان نیروهای حرفه‌ای و متخصص رسانه‌ها شوند، غافل آنکه امضای همه احکامشان با جوهر رانت و حق خوری و سهم خواهی زده‌شده است.

تا باز حرفه‌ای‌ها و زجرکشیده‌ها و کتاب‌خوانده‌ها و متخصص‌ها بنشینند در صف تا« یک‌دانه‌ای‌ها» به نانشان برسند،بنشینند در کنج انزوا و دیگر باور نکنند که در سایه زحمت و تلاش و صداقت و تخصص و حرفه‌ای گری، عدالت شغلی‌شان محقق خواهد شد و باور کنند لابی‌گری و سفارش کردن و رانت و پارتی  ، دیری است جای زحمت و تلاش و علم و تجربه را گرفته است.

منبع: صاحب نیوز

شیخ بهایی ، شیخ بهایی ، شیخ بهایی

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.