سرویس: اجتماعی ۱۲:۲۵ - شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۲

زهرا حسینی

صندلی های گران قیمتی که چوب حراج بر آنها زده شد!

تخصص هایی که اندوخته سالها تلاش افراد بودند در جایی به کار گرفته می شوند که با سوهانی از روی نبود تجربه ساییده می شوند.

lone_old_chair

به گزارش اصفهان شرق:

یاداشت اختصاصی زهرا حسینی

خداوند اشرف مخلوقاتش را آفرید و هر قسمتی از اندامش را به دقت سرجای خود گذاشت تا نکند پایش بلغزد و زمین بخورد ولی با این همه برخی دقت نکردند و لغزیدند و این در صورتی بود که همه چیز سر جای خودش بود.

در قدمهایی که هر لحظه برمی داریم اگر لحظه ای سر جای خود فرود نیاید معلوم نیست چه بر سر صاحب قدم بیاید، حداقل آن این است که گچی سفید و رنگی چند مدتی به پای خود ببندد و با سه پا که یکی آهنی یا چوبی می باشد حرکت کند.

ولی گاهی به واسطه ی وراثت و بیماری های دوران بارداری و یا….فرزندانی کمی متفاوت از دیگران متولد می شوند که دچار نقص عضو هستند و این بار خانواده می بایست کفش آهنی به پا کند تا فرزند بایستد.در این رابطه نامشان را هم تغییر دادند و استثنایی نامیدند و در سمت هایی قرار داده شدند. در این میان خانواده ها همت کردند و با عزم راسخ توانستند جایی را برای آنها و آرام گرفتنشان در جهانی که در وهله ی اول فکر ماندن پریشانشان می کرد پیدا کنند.

این ها بماند که برخی بر حسب عادت ماندند و ثانیه ها را به مثابه سالی در نظر گرفتند و برخی تلاش کردند تا در و تخته جور در آید و بمانند تا ریزشی در ستون  اطراف ایجاد نشود و این با وجود نقض عضوی بود که داشتند و تلاششان موجب سربلندی آنها شد.

این یک روی  شطرنج پیچیده ی  زندگی می باشد که گاهی کیش و گاهی مات می شویم.

بعد دیگرش را می توان در بسیاری از مکان های دیگر ملاحظه کرد.

زمانی که جوانی ۲۰ ساله که کار مایه دار را تیتر زندگی قرار داد، می شود محترم و هرجا قدم بردارد دستهایی جلو او به سینه می رود. حال دلیل این همه احترام را با پول پدر و مادر و یا هر چیز دیگری که فکرش را خواهی کرد، به دست آورده است.

درمقابل فرد مذکور، افرادی هم هستند که دوران شیرین خود را به درس خواندن سپری می کنند و گاهی در جهت به دست آورن کمک تحصیلی به جای زمین های فوتبال کنار دانشگاه کار پاره وقتی می روند به امید آنکه پایان شب سیه سپید است.

حال با همه ی این اوصاف نوبت کار است و صندلی برای نشستن، بحث سر آن است که نام صندلی چیست و چه کسی روی آن بنشیند؟

اینجاست که بندی دیگر به صورت کار اضافه می شود و به اختصار نام آن را«پ »می گذارند، بندی که جوان تحصیل کرده ی فعال ما را روی صندلی چوبی می نشاند و بغل دستی دوران دانشگاه را با معدل مشروط  روی صندلی چرخدار جا می دهد، حال می بایست جوان  درس خوان و تجربه دار ما به مانند همان کودکان استثنایی بمانند و صبر کند با این تفاوت که آنها دیده شدند تا موفق شوند ولی اینان را دیده شده می دانند و کوششی جهت بالا بردنشان انجام نمی دهند. آنان می مانند و صندلی هایی که مخصوصشان نبوده است و زمان را سپری می کنند تا زمان بازنشستگی تجربه ی جدید دوران کار را نقل کنند نه معدل عالی و نه تلاش شبانه برای مطرح شدن.

 اینجاست که می گویند ای کاش همه چیز سر جایش بود.

همچنین بخوانید:

2 نظر در مورد “صندلی های گران قیمتی که چوب حراج بر آنها زده شد!”

  1. احمد گفت:

    سلام خیلی متشکر که حرف دل شبیه ما بیکاران را را در قالب این یادداشت لمس کردید.

  2. نقد گفت:

    مصداق بارز این یادداشت من بیچاره هستم که به جای تعمیر برق ساختمان در نانوایی کار میکنم و مدرکم را هم در کوزه گذاشتم تا آبش تمام شود و آب مدرک را شاید از کوزه بچشیم تا دسترنج خود را ببینیم.

پاسخ دهید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.