سرویس: اجتماعی ۰۰:۵۷ - یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲

گفتگو با فاطمه توسلی

حضرت رقیه واسطه روشنی چشمان مادر نابینای کفرانی شد

فاطمه توسلی مادری بود که در روز عاشورا از حضرت رقیه خواست تا واسطه روشنی چشمان نابینایش در نزد سالار شهیدان امام حسین(ع) شود.

images
به گزارش اصفهان شرق: هیچ گاه نمی توان فضیلت ها و کرامات اهل بیت به شیعیان خود را از یاد برد، زمانی که دست بر پنجره فولاد امامشان می برند و یا ساده تر بگوییم سر را به آسمان برده و نگاه را به نور اهل بیت گره بزنیم.

این روزها که همه در مراسم عزاداری سالار شهیدان و در کنار دسته جات سینه زنی حاضر می شوند کسانی هم هستند که به سبب برخی ناتوانایی ها سینه زن مراسم عزاداری از تلویزیون هستند و آرام اشک می ریزند تا کسی راز و نیازشان را نشنود و در این میان اهل بیت خریدارحاجاتشان می شوند.

فاطمه توسلی مادری بود که در روز عاشورا از حضرت رقیه خواست تا واسطه روشنی چشمان نابینایش در نزد سالار شهیدان امام حسین(ع) شود.

او ماجرای خود را این چنین بازگو کرد:

سال ۱۳۸۲ بود که به سبب تومور مغزی و بیماری قند خون دچار کم بینایی شدم.

بعد از مدتی چشم چپم بینایی خود را به طور کامل از دست داد و پزشکان گفتند که عصب چشمم به طور کامل قطع شده است.

چشم من را یک بار جراحی کردند ولی فایده ای نداشت و نور چشمم به طور کامل از بین رفت.

گریه های فاطمه توسلی مادر کفرانی گفتگوی ما نشان از زجرهای کشیده از بابت ناتوانیش بود.

او ادامه داد: چند روز قبل از عاشورا من و نوه ی دو ساله ام در خانه ی خودم بودیم که خانه آتش گرفت و من که حس بویایی خودم را هم به واسطه مریضی ام از دست داده ام نه بوی دود را حس کردم و نه قادر به دیدن آتش بودم و رحمت خدا بود که سالم ماندیم.

به خانه ی دخترم در روستای کفران از توابع بخش بن رود آمدم، روز عاشورا همه آماده ی شرکت در مراسم عزاداری بودند و من نمی توانستم آنان را در عزای سالار شهیدان همراهی کنم.

دخترم تلویزیون را برایم روشن کرد و نوحه ای از تلویزیون همراه من در تنهایی عزاداری برای امام حسین بود.

مادر با صدای لرزان گفت:
گریه می کردم و از حضرت رقیه خواهش داشتم و به آن حضرت می گفتم می دانم شما با دستان کوچک خود گره های بزرگ را باز می کنید پس حالا واسطه بین من و پدرتان امام حسین(ع) باش و کمک من کن.

فاطمه توسلی با گریه ادامه داد: به حضرت گفتم من خجالت می کشم و خوار شدم، کمکم کن.

همچنان در این حال بودم که لحظه ای و به ناگاه روشنایی را دیدم و دخترم را با گریه صدا زدم.

مادر انگار در آن لحظه سیر می کرد و بیان نمود:
دیدم که دخترم صاحب خانه و زندگی خوبی شده و خوشحال شدم و از خدا می خواهم که کمکم کند تا بتوانم کار های خودم را انجام دهم و مزاحم فرزندان خود نباشم.

اباالفضل باقری پسر فاطمه خانم گفت: من در روز عاشورا در حال دادن نذری بودم و دادن نذری به سبب بخیر گذشتن آتش سوزی خانه مادرم بود وقتی برای نماز ظهر عاشورا آماده می شدیم خواهرم به من زنگ زد و با گریه گفت مادر شفا گرفته و ما به سرعت به خانه ی آنها رفتیم.

ما هر چه داریم از اباعبدالله است و اگر دوباره روشنایی چشم مادرم هم خاموش شود از در خانه ی اهل بیت کنار نمی رویم.

مادر ۶۰ساله ی گفتگوی ما دنیای تاریک اطرافش را کمی روشن دید و برایش از خدا می خواهیم تا به طور کامل بینایی خود را به دست آورد تا عزاداری امام شهیدانش را با احساسی وصف ناشدنی ببیند و مشاهده کند صورت پسرش را که قبل از ماه محرم عقد کرده بود و او بینای مراسم عقدشان نبود.

 

همچنین بخوانید:

پاسخ دهید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.