سرویس: اخبار شهرستان » شهدای شرق اصفهان ۰۷:۱۲ - دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۳

به مناسبت روز خانواده:

پدر شهید بوجاری در انتظار دفن شهید گمنام به یاد محمد 18 ساله اش

خواهر شهید مفقودالاثر محمد بوجاری گفت: پدر و مادرم یعقوب وار در انتظار بازگشت پیکر یوسف 18 ساله خود به ورزنه می باشد و از مسئولین درخواست داریم تا یکی از شهدای گمنام را به یاد محمد ما دفن کنند تا مرهمی بر قلب پدر بیمارم باشد.

به گزارش اصفهان شرق: از سال قبل که روز خانواده آمد و تمام شد و برگی از تقویم تاریخ به روایت یک خبر در سایت خلاصه شد، تصمیم گرفتیم تا برای 28 مهر ماه گزارشی جامع از آنچه در بین مردم شرق مطرح می شد، تدوین شود تا روایت روزهای شیرین و سخت دیار وسیع شرق اصفهان باشد.
اینجا نمی شود روایت مشکلاتی را به تصویر کشید که حاصل خیزی را در پهنای گرد وخاک در خود فرو برد و سخن از همدلی هایی کرد که در زیر چتر خشکسالی و آلودگی هوا محو و محو تر می شد.
ولی گذر بر جنبه ی مثبت زندگی اگر داشته باشم خواهم دید که زندگی در شرق اصفهان زیباتر از آن چیزی بود که در قلم یک نویسنده به حرکت درآید و در یک نگاه آبرنگ نقاشی اصفهان را می شود در شرق اصفهانش به وضوح دید ولی گاهی رنگ سبز زندگی در پهنای رنگ زرد خشکی به سیاهی می رفت و نغمه ی پرندگان مهاجر در ترک های گاوخونی جا می گرفت.
در مقابل سختی ها آنچه که زیبایی سالهای 60 را هویدا می کرد شهری با 110 شهید در شرق اصفهان بود به گونه ای که همه ی فکر ما را به سوی خانواده هایی می برد که نماد صبر و ایستادگی بودند. کتاب خاطرات شهدا پر بود از ایثار و دفاع و با مرور این رشادت ها به خانواده ای برخورد کردیم که روزگاری آب و آیینه و قرآن را در بدرقه ی جوان 18 ساله شان آماده کردند تا هدیه ای را به اسلام تقدیم کنند که امروز در فراغش عشق مفقودالاثر را در سر بپرورانند.

Vater-Mark5757575
خانواده ی حسن بوجاری از ورزنه پر بود از مهر و عطوفت فرزندان و هنوز به یاد محمد 18 ساله بوی سالهای 63 و عملیات بدر می داد.
علی اکبر خانواده ی بوجاری فرزند اول بود و با عشق مفقودالاثر شدن چشم هایی را در انتظار آمدنش به راه خیره کرد، پدر از فراغ فرزند بر تخت بیماری خوابیده و هنوز چشم به در تا در ورود محمد آرام تر شود و مروارید چشمان سمیه رحیمی مادر این شهید 18 ساله هنوز در فراق فرزند اول می بارد و عکس فرزند را در آغوش می کشد.

IMG_3942
خواهر شهید از عشق وافرش به شهدای گمنام گفت و خواسته ای را از مسئولین شهرش داشت که حرف تا عمل را اینجا می شود به وضوح مشاهده کرد.
وی گفت: پدر و مادرم 30 سال است که با عکس و خاطرات محمد آرامش جزئی می گیرند و پنج شنبه ها که همه به گلزار شهدا می روند پدر و مادرم در انتظار محمد در خانه می مانند و حتی مزاری نیست که کمی با فرزند شان حرف بزنند و پدرم از ندیدن پیکر پسر و انتظار 30 ساله، چند بار سکته ی قلبی کرد و حدود 5 ماه پیش در اثر سکته ی مغزی دچار آسیب جدی تری شد.
خواهر از امید مادر سخن می گفت و با طرح دوباره ی خواسته اش افزود: قرار است شهدای گمنام را به ورزنه بیاورند و ما از مسئولین درخواست داریم تا یکی از شهدای گمنام را به یاد محمد بوجاری دفن کنند تا مرهمی بر انتظار 30 ساله ی پدر و مادرم شود.
خواسته ی این خواهر شهید اندک بود ولی قلوب بزرگی از ایثار و صبر را خوشحال می کرد که در هیچ ترازوی دنیایی قابل سنجش نبود.

IMG_3959
خواهر از سنگ قبری که هیچ گاه بر قبری قرار نگرفت سخن گفت: 2 سال پیش بسیج یک سنگ به یاد بود محمد جهت قرار دادن در گلستان شهدای ورزنه به ما داد ولی هیچگاه بر جایی قرار داده نشد که بتوان مکانی برای همدلی با برادرم شود.
برای ما جای سوال بود که پدر و مادرشهید محمد بوجاری در خانه ی پسرشان ساکن بودند و وقتی از دختر خانواده دلیل را پرسیدیم گفت: پدر و مادرم 2 سال است در منزل برادرم زندگی می کنند زیرا خانه ی قدیمی داشته و توانایی بازسازی منزل را نداشتند به همین خاطر در اتاق کوچکی در منزل برادرم زندگی می کنند که برای پدر بیمارم کمی سخت است.
مسئولین این خانواده ها همان هایی هستند که لحظه ای برای دفاع از خاک وطن درنگ نکرده و فرزندان خود را با عشق به رهبر و کشور راهی خط مقدم کردند.
خانواده ی شهدا را دریابید….
در ادامه ی گفتگو با خانواده ی شهید بوجاری صدای مادر خانواده آرامش عجیبی را بر من وارد کرد، مادری که فرزندش را فدایی علی اکبر حسین خواند و از آرزوی محمد سخن گفت:
محمد همیشه از خدا می خواست تا پیکرش مفقود شود برای اینکه نمی خواست برای مراسم تشییع جنازه اش من و دخترانم جلوی چشم نامحرم گریه کنیم و به آرزویش رسید و من هنوز چشم انتظار آمدنش هستم.
مادر از بار آخر اعزام فرزند به جبهه این چنین گفت: محمد سه مرتبه به جبهه رفت و بار آخر که می خواست به جنوب اعزام شود صورت من را بوسید و حلالیت طلبید و رفت، رفتنی که هنوز پیکرش را برایم نیاورده اند ولی هر لحظه می گویم که راضی به رضای خدا هستم.
مادر تاب صحبت نداشت و گفتگو را با خواهر ادامه دادیم.
خواهر شهید درخواست پدرش که به سختی تکلم می کرد را این چنین مطرح کرد: پدرم که شنیده است شهدای گمنامی به شهر ورزنه می آورند درخواست دارد تا یکی از 2 شهید را به نام محمد مفقود الاثرش به خاک بسپارند و از شنیدن تشییع شهدای گمنام اشک می ریزد.
چشمان پدر محمد مملو از امید بود و نگاه متبسم پدر عشق را به زیبایی به تصویر می کشید که هیچ قلمی توان کشیدنش را نداشت.

IMG_3975
خانواده ی بوجاری راه شهید شان را به درستی ادامه دادند و آن را از حجاب 3 دختر حاج حسن بوجاری و نوه های دخترش به وضوح مشاهده کردم.
روز خانواده سال 93 با خانواده ی شهیدی بودیم که با کم ترین توقع با صبر و رشادت زندگی می کردند و هنوز چشم به راه آمدن علی اکبر 18 ساله بودند.
خانواده ی نمونه ای که برگی از خاطرات سبز شرق اصفهان را برای همگان طراحی کرد تا بدانیم در کویر خشک سرزمین من افرادی هستند که یعقوب وار در انتظار یوسف خود، صداقت و صبر را در پیش گرفتند.
تا ورود شهدای گمنام به ورزنه کم تر از 14 روز دیگر وقت باقی است و امروز از مسئولین درخواست داریم تا فردای تشییع را به ختم انتظار پدر و مادر محمد بوجاری روشن کنند.
ای کاش در کنار هزاران بازدید از طرح های شرق اصفهان فرصتی برای دیدار این عزیزان داشتیم تا لحظه ای از عمر را با عزیزانی که عشق را به تصویر کشیدند قرار دهیم تا بتوان گوشه ای از دین خود به خانواده ی شهدا را ادا کنیم.

 

 

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.