سرویس: غیر تولیدی » نقلی ۱۳:۰۰ - جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳

کلماتی به زبان سربی…

“آيا خبر مرگ، خوشايندي دارد؟ براي بسياري كسان گفتنش، دشوار است. نه آنهايي كه عادت كرده‌اند و دل گفتنش را دارند. نه اينكه دل شان سخت باشد يا ازجنس سنگ، نه. زبان سربي هم مي‌تواند اين دوكلمه را بگويد. اصل مطلب، پيدا كردن همان دوكلمه است و شيوه گفتن شان، آرام بخش و دلداري دهنده، لحني كمابيش از جنس فرشتگان ـ كه صبوري را در دل و جان خودشان داشته باشد. بر‌اي من، تحملش آسان نيست. شنيدن خبرمرگ را مي‌گويم…”

به گزارش اصفهان شرق؛ اینها را احمد بیگدلی در اندوه از دست دادن دوستی نوشته بود و امروز خبر از رفتن اوست که رسیده .حالا قرار است برای خودش بنویسیم . که متولد ۱۳۲۴ و اهل اهواز بود و از همان ابتدای جوانی نوشتن را در میان نمایشنامه ها جستجو کرد.
بعدها داستان و رمان هم نوشت و منتشر کرد و پس از ازدواج و سالها زندگی در آقاجاری و کرمان و دزفول، کوچ کرد به یزدانشهر نجف آباد و تا پایان عمر همانجا ماندگار شد . کمتر کسی است که دلبستگی او را به همسرش نداند .”راه رفتن روی طناب” داستان زندگی خودش بود که نوشت.
داستانی از روزهای آشنایی با همسر و زندگی در آقاجاری و بعد تولد فرزندان و مهاجرت… او معتقد بود که برای نوشتن اول باید زندگی کرد و نگاه روشن و تازه ای به زندگی داشت .به جوانها هم همین را توصیه می کرد. می گفت ” اگر می گویم در نوشتن رمان علاوه بر خواندن ها و نوشتن های بسیار، به ویژه داستان کوتاه، باید تجربه زندگی را هم داشت؛ دلیل منطقی برای گلایه نیست و نیز دلیل کافی برای من نیست که رمان بر آمده از قلم جوان را نخوانم و نسبت به آن بی تفاوت بمانم.”
گله داشت از وضعیت نشر، از این که ترجمه ها خوب منتشر نمی شوند و به طعنه می گفت :” ریموند کارور یا سالینجر که آنقدر مودب نیستند تا آثارشان بی‌دردسر ترجمه بشود” . دلگیر از شرایطی بود که باعث شده مردم کتاب خواندن را کنار بگذارند ، شرایطی که او را نگران آخرین اثر منتشر شده اش می کند و مثال می زند که ” به ابراهیم ادهم گفتند: گوشت گران شده است. گفت: ارزانش کنیم ! گفتند: چگونه؟ گفت: نخریم و نخوریم ”
از پچ پچ های خاله زنکی میان اهل ادبیات هم دلخوشی نداشت. از لابی هایی که بود تا امثال او نباشند و اگر باشند مختصری و در حد ذکر نامی . با خدا عهد کرده بود به او فرصت بدهد ناتمامهایش را تمام کند. کرد ؟ نمی دانیم . نمی دانیم آنچه که از او به جا مانده تمام آن چیزی هست که مشتاق ارائه شان بود و مردی که در میانه ی جشنواره ی ادبی شهرکرد در بیست و ششمین روز شهریور امسال از دنیای ما رفت به جایگاهی که شان خود می دانست و دیگرانش دریغ کرده بودند، دست پیدا کرد یا نه؟
از احمد بیگدلی نویسنده ی خوب اهوازی – نجف آبادی، آثار خوبی به جا مانده که از آنها می توان به شبی بیرون از خانه ، من ویران شده ام ،اندکی سایه، آنای باغ سیب، آوای نهنگ، زمانی برای پنهان شدن، بی تردید سه شنبه بود، و مگر چراغی بسوزد، اشاره کرد.

منبع: ایمنا

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.