سرویس: دین و اندیشه » روحانیت ۱۲:۰۴ - پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳

«الاشتقاق»: معرفی یک نمونه موفق تولید علم اسلامی

علت نامیده شدن کتاب به این اسم این است که حدیث امیرالمؤمنین (ع) در آن به منزله ی اصل و ریشه ی ادبیات است که تمامی فصول و ابواب و نکته های ادبیات و زبان شناسی از دل این ریشه ی مستحکم استخراج می شود…

قاسم قربانی (طلبه حوزه علمیه اصفهان)/ تولید علم و اسلامی کردن علوم، عناوینی است که در سال های اخیر محل بحث و نزاع های فراوان بوده است. بحث بر سر امکان، چگونگی و روش این عناوین همچنان داغ است. از آن جایی که قوی ترین دلیل برای امکان تحقق چیزی، وقوع آن است، در این نوشتار برآنیم تا یک نمونه موفق از تولید علم اسلامی را بررسی کنیم، در ضمن این بررسی برخی خصوصیات «تولید علم اسلامی» نشان داده خواهد شد.

اثری که به معرفی اجمالی آن خواهیم پرداخت کتاب «الاشتقاق» نوشته ی مرحوم آیت الله العظمی سید علی موسوی بهبهانی از مراجع تقلید بزرگ در گذشته ی نه چندان دور است. یک نکته ی جالب در این میان این است که این کتاب سال ها قبل از انقلاب اسلامی و در زمانی نوشته شده است که هیچ کدام از اصطلاحات «تولید علم»، «اسلامی کردن علوم»، «جنبش نرم افزاری» و… در افواه جاری نبوده است.

«الاشتقاق» کتابی است با موضوع ادبیات و زبان شناسی. مؤلف الاشتقاق با تأمل و تعمّق در حدیث روایت شده توسط ابوالاسود دوئلی از امیرالمؤمنین (ع) پیرامون تعریف اسم و فعل و حرف، نکات بسیار بدیعی را از روایت شریفه استخراج می کند و طرحی نو در علوم ادبیات عرب از جمله نحو و بلاغت در می اندازد که این علوم را از اساس دیگرگون می سازد(+) و (+).

الاشتقاق

«اشتقاق» به معنای گرفته شدن چیزی از چیزی است. در ادبیات به عملیات ساختن کلمات جدید و استخراج معانی جدید از اصل و ریشه ی کلمات اشتقاق گفته می شود. علت نامیده شدن کتاب به این اسم این است که حدیث امیرالمؤمنین (ع) در آن به منزله ی اصل و ریشه ی ادبیات است که تمامی فصول و ابواب و نکته های ادبیات و زبان شناسی از دل این ریشه ی مستحکم استخراج می شود.

این امر در ابتدا بسیار عجیب می نماید که چگونه ممکن است حدیثی چند سطری که تعداد جملات آن از تعداد انگشتان دو دست بیشتر نیست، این قدر نکته و مطلب در دل خود پنهان داشته باشد؛ اما مؤلف الاشتقاق همچون غواصی زبر دست به عمق این سخن گرانمایه می رود و از دل آن گنج هایی قیمتی را با خود به ارمغان می آورد که حلال بسیاری از معضلات و مشکلات ادبی است که قرن هاست ادبا از حل آن عاجز مانده اند. نکته های بسیار بدیعی که ایشان از دل این روایت بیرون می کشند از نظر تعداد، اهمیت و بکر بودن، آن قدر اعجاب آور است که انسان را به حیرت و شگفتی وامی دارد.

مؤلف خود دراین باره در مقدمه کتاب می فرماید: «خداوند تبارک و تعالی به منّ و کرمش در زمانی که مشرف به نجف اشرف بودم به من توفیق داد که بارها و بارها به این روایت مراجعه کنم تا این که خداوند سینه ام را گشاد و کارم را آسان نمود و در قلبم از علمش آن چه را که موجب روشنی عقل است قرار داد. پس از این سخن شریف، اشعه های نورانی را اقتباس کردم که چشم ها را خیره می کند و به معادن اسراری دست یافتم که در زیر پرده ها، پنهان شده است…»

البته عباراتِ خودِ روایت شریف گویای این مطلب هست که این روایت بسیار اساسی است و مطالب و اسرار زیادی در دل خود پنهان کرده که دست یافتن به اسرار آن بصیرت و مجاهدت و تلاش بسیار می خواهد. آن جا که ابوالاسود می گوید: «بر علی بن ابی طالب(ع) وارد شدم و ایشان را در حال تفکر یافتم؛ پس گفتم در چه چیزی تفکر می کنی ای امیرمؤمنین؟ فرمود: در شهر شما لحنی شنیده ام (لحن به کلامی می گویند که مخالف قواعد عربی فصیح است)، پس اراده کرده ام که نوشتاری در باره ی اصول زبان عربی پدید بیاورم. پس من به ایشان گفتم: اگر چنین کنید ما را زنده کرده اید و این زبان در بین ما باقی می ماند». ابوالاسود پس از سه روز مجددا نزد حضرت می روند و حضرت به او صحیفه ای می دهند که در آن اقسام کلمه یعنی اسم و فعل و حرف و تعاریف آن ها نوشته شده. از همین جا می توان فهمید، آنچه که در این صحیفه کوچک نوشته شده بسیار مهم است. اشاره حضرت به این که این صحیفه اصول زبان عربی را در بر دارد و تأمل سه روزه ی ایشان گواه اهمیت فوق العاده ی آن است.

ممکن است انسان در ابتدا تصور کند پس از این سه روز با کتابی مفصل در اصول و قواعد زبان عربی مواجه خواهیم بود اما تنها با این عبارات برخورد می کنیم:

«بدان که کلمه سه قسم است: اسم، فعل و حرفی که برای یک معنی می آید. اسم آن است که خبر می دهد از یک مسمی، فعل آن است که خبر می دهد از حرکت مسمی و حرف آن است که یک معنی را در غیر خود ایجاد می کند».

حال باید با این کلام بسیار مختصر و موجز چه کرد؟ کجای این عبارت باعث می شود تا زبان عربی باقی بماند؟ با استناد به کدام بخش از روایت، می توان قواعد پیچیده ی زبان عربی را استخراج کرد؟

امیرالمؤمنین در ادامه خطاب به ابی الاسود کلماتی بسیار پر مغز ایراد می فرمایند که نه تنها پاسخ این سؤالات در آن نهفته است بلکه کلامی است عمیق که سرنوشت تفکر علمی را در همه ی علوم شرح می دهد:

«ای ابالاسود بدان که اشیاء چند دسته اند: ظاهر، پنهان، و اشیایی که نه ظاهراند و نه پنهان. همانا برتری علما بر یکدیگر در شناخت آن چه که نه ظاهر است و نه پنهان پدید می آید…».

توضیح این قسمت کلامِ امیر که حقیقتا امیرِ کلام است و مبنایی است اساسی برای تولید علم و تحقیق و پژوهش علمی این که: همان طور که اشیاء سه دسته اند، علم به اشیاء نیز سه دسته است (بلکه از آن جایی که ملاک تقسیم شیء از جهت ظهور و خفاست، و ظهور شیء نزد عالم همان علم به شیء است، خود سخن حضرت امیر(ع) تقسیم علم است به سه گونه علم). علم به اشیای ظاهر (مثل محسوسات) بر همگان مکشوف است. همه ی صاحبان چشم سالم به منظره ای که می بینند علم دارند و هیچ یک بر دیگری در این علم برتری ندارد. شیء پنهان (به تعبیر روایت «مضمر») بر همه پوشیده است و علم به آن نیز ممکن نیست (هم چون ذات پروردگار که از غیر خودش مخفی و غایب است). غیر از اشیای ظاهر و مضمر دسته ی سومی از اشیا نیز وجود دارند که نه بر همگان ظاهر است و نه از همگان مخفی. بلکه علم به آن ها محتاج فکر و بصیرت است. بر همگان آشکار نیست چرا که دسترسی به آن احتیاج به تفکر و عمق دارد و مسلما هر کسی اهل این ماجرا نیست؛ و از همگان مخفی نیست چرا که با التفات و تأمل می توان به آن دست یافت. این است که امیرِ کلام می فرماید برتری علما بر یکدیگر از میزان دقت و تفکرشان در این دسته از علوم مشخص می شود.

در ادامه ی روایت حضرت به ابی الاسود می فرمایند: «این [سخن] را بگیر، در آن تأمل کن و بر آن بیفزا آنچه را که برایت آشکار می شود».

از این جا معلوم می شود که علم به اصول و قواعد زبان عربی از دسته سوم است و کلمات موجز و بسیار کوتاه امیرالمؤمنین در تعریف اسم و فعل و حرف از آن دسته سخن های مجمل است که با تفکر می توان آن را به تفصیل رساند. تفصیلی که حاصل آن به دست آمدن اصول زبان عربی است.

پس از این با توجه به روایت امیرالمؤمنن و با تلاش های ابی الاسود و شاگردانش نهضت ادبی بسیار چشمگیری شکل می گیرد که محصول آن نه فقط تنقیح اصول زبان عربی بلکه مباحث فراگیری است که به همه ی زبان ها مربوط می شود. همچون مباحث زبان شناسی، فصاحت و بلاغت و …

مؤلف الاشتقاق، قرن ها پس از آغاز نهضت ادبی، خود را مخاطب این سخن امیرالمؤمنین می یابد و با دقت و تأمل و تفکر در این سخن، سعی می کند به علوم ادبی از منظر این روایت نگاه کند؛ آن را به منزله ی ریشه ی علوم ادبی قرار دهد و همان گونه که ده ها کلمه از ریشه ی خود مشتق می شوند، علوم ادبی را از این حدیث شریف استنتاج کند و الحق و الانصاف حاصل دقت های ایشان اثر بسیار شگفت و نابی را در عرصه ی علوم ادبی پدید آورده است. کتابی که به وضوح نشان می دهد تمامی علوم ادبی از صرف و نحو و بلاغت ریشه در این کلام دارند و نمایان می سازد که یک کلام مجمل عمیق تا چه اندازه ای می تواند تفصیل یابد.

خلاصه ای از طرح الاشتقاق:

آیت الله بهبهانی پس از بحثی مختصر در بررسی سند روایت به توضیح مقصود حضرت علی(ع) از تعاریفی که برای اسم و فعل و حرف بیان کرده اند می پردازند. پس از واضح کردن مقصود حضرت، فارغ از این که گوینده سخن معصوم است و سخن وی درست، به داوری میان تعریف حضرت و تعاریف سایرین از اسم و فعل و حرف می پردازد و به تفصیل وجوه برتری کلام امیرالمؤمنین (ع) را نشان می دهند و اشکالات منطقی متعدد دیگر تعاریف را تبیین می کنند. از شاهکارهای ایشان در این قسمت این است که به طرز بدیعی نشان می دهند که علمای گذشته ی علوم ادبی در تفسیر کدام بخش از سخن امیرالمؤمنین به خطا رفته اند و علت این خطا چه بوده است، خطایی که در فصل های بعدی این کتاب مشخص خواهد شد ده ها لازمه ی اشتباه به دنبال داشته است. پس از این، کتاب در فصولی به استخراج نکاتی از هر کدام از تعاریف اسم و فعل و حرف می پردازد. نکات استخراج شده تغییرات وسیعی را در علوم مختلف ادبی از نحو و صرف و بلاغت و فقه اللغه پدید می آورد که در نوع خود کم نظیر است.

قابل ذکر است که آیت الله بهبهانی این طرح را در کتابی با موضوع علم نحو به نام «اساس النحو» پی می گیرد و اصول تنقیح شده در الاشتقاق را به تفصیل می رساند و یک دوره نحو با توجه به آن می نگارد که تفاوت های بسیار جدی با نظام های مشهور نحوی دارد.

«الاشتقاق و تولید علم اسلامی»:

الاشتقاق می تواند به عنوان یک الگوی مناسب در تولید علم اسلامی تلقی شود. هر تعریفی که از علم اسلامی داشته باشیم، باید رابطه ی آن را با متون دینی مقدس مشخص کنیم. الاشتقاق از آن جایی که متنی است علمی با رویکرد مبنا قرار دادن یک روایت، می تواند نکات مفیدی را در رابطه با این موضوع تبیین کند. از روش مؤلف آن مطالب زیادی در چگونگی تولید علم اسلامی و رابطه علم اسلامی با روایات می توان به دست آورد (در این مقام ادعا نداریم که علم اسلامی تنها از رجوع به متون دینی به دست می آید؛ بلکه نکاتی که در زیر خواهد آمد مربوط به آن دسته از قضایای علمی است که ناظر به متون مقدس است) از جمله:

یک- وقتی یک حدیث کوتاه و مجمل در عرصه ای مثل ادبیات، این قدر الهام بخش و نظام ساز است در میان انبوه احادیث گران قدر اهل بیت (ع) و آیات قرآن کریم، آیات و احادیث این چنین که می توانند به عنوان اصل و ریشه ی علوم از فلسفه و روانشناسی و جامعه شناسی و هنر و …. تلقی شوند وجود دارند که هر کدام از آن ها می توانند مبدأ اشتقاق علوم مختلف باشند و ما شاهد «الاشتقاق» های مختلف مخصوص هر علم باشیم.

دو- بین کلام های وسیع و عمیق باید تفاوت قائل شد. کلام وسیع از گزاره های متعدد و اطلاعات زیاد تشکیل شده است؛ اما کلام عمیق مجمل و کوتاه است. کلام عمیق ممکن است در نگاه اول بی اهمیت و عادی به نظر برسد اما عالمی است پر از معانی که بر انسان متعمق مکشوف می شود. کلام اهل بیت هر چند ممکن است در بسیاری از علوم وسیع نباشد، اما عمیق است و این عمق شکافتن می خواهد.

سه- همه احادیث و بیانات اهل بیت (ع) در یک سطح نیستند بلکه با توجه به این که مراجعات مختلفی در تمامی مسائل به آن بزرگواران می شده است، مناسب با مقام پاسخ می داده اند. برخی احادیث هستند که ریشه و اصل اند و برخی دیگر شاخه و فرع.

چهارـ این چنین نیست که علم اسلامی به معنای این باشد که تمامی گزاره های علم در بیانات معصومین و آیات قرآن موجود باشد، بلکه هم چنان که حدیث شریفی که مبنای «الاشتقاق» است می فرماید برخی علوم هستند که محتاج اعمال نظر و فکر هستند. این علوم از فکر و دقت و تأمل در گزاره های مبنایی و تفصیل و تفریع آن ها پدید می آید. گزاره های دینی می توانند به عنوان «مبنا» باشند و علوم حاصل تفصیل و تفریع و اعمال نظر در آن ها.

پنج- سخنان اهل بیت (ع) می توانند به عنوان منبع الهام عالم باشد و این منافاتی با این ندارد که عالم آزادانه به بررسی سخن معصوم و سنجش آن با دیگر نظرات بپردازد. هم چنان که مؤلف «الاشتقاق» بخشی از کتاب را به مقایسه دیگر سخن ها و سخن امیرالمؤمنین (ع) با نگاه عقلی اختصاص داده است. یک حدیث هرچند سندش صحیح باشد، باز هم نهایتا برای عالم گمان ایجاد می کند. در حوزه فقه و تکالیف عمل بر طبق این گمان حجیت دارد و بنده با عمل بر طبق این گمان در پیشگاه خدا عذر دارد ولو آن سخن حقیقتا از معصوم صادر نشده باشد؛ اما در حوزه فکر و نظر حجیت مطرح نیست بلکه عالم به دنبال کشف واقع است. بنابراین عالم اسلامی باید مضمون روایت را مورد بررسی دقیق و کنکاش و مقایسه با دیگر نظرات قرار دهد. به علاوه بر فرض صدور قطعی یک کلام از معصوم یا خداوند (همچون قرآن) برداشت دانشمند از آن لزوما مطابق با واقع نیست و در این صورت هم از بررسی مضمون ناگزیریم.

این نوشتار را با نقل جملاتی ارزشمند از مقدمه ی الاشتقاق به پایان می بریم:

«همانا از آن جایی که علم در خانه های انبیا به امانت گذاشته شده است، مردم به طلب و اقتباس از آن مأمور شده اند. از مولای ما امیرالمؤمنین نقل شده است: «علم نزد اهلش مخزون است و شما به طلب آن از اهلش امر شده اید، پس آن را بطلبید». و در کافی آمده است که از مولای ما امام باقر (ع) درباره معنای «طعامه» در آیه شریفه «فلینظر الانسان الی طعامه» پرسیده شد. فرمودند: «علم است که باید ببیند از چه کسی اخذ می کند». پس بر ناظرین بر غذایشان لازم است تا از نور کلمات آن ها برگیرد؛ پس هر کس که به غذایش نظاره نکند و حلال را از حرام بازنشناسد مرتکب شبهات می شود و در هلکات می افتد».

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.