سرویس: فرهنگ و هنر ۱۶:۱۰ - سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۵

یک فیلم و چهار روایت به ظاهر بی ربط/

نماهایی از حماسه و شور حسینی در «هیهات»

فیلم سینمایی هیهات دسترنج چهار سینماگر متعهد است که هرکدام قسمت مجزایی را کارگردانی کرده اند. اثری که تلاش می کند بویی از کربلا و شور و حماسه حسینی با خود بیاورد؛ با چهار روایت به ظاهر بی ربط…

به گزارش اصفهان شرق، وقتی سینما می روی و قابش را پر از زرق و برق هایی که تماما دنیاست و دعوت به دنیا می کند می بینی دلت لک می زند که کاش کسی بود که از چند متر بالاتر برایمان خبر می آورد؛ کاش کسی بود که حرف هایی می زد که اینقدر دودی و غبارآلود نباشد. آرزو می کنی که کاش فیلمی ببینی که دیگر دغدغه شخصیت اصلی اش خودش و منفعت خودش نباشد و اساسا کاش برایمان فیلمی از آسمان می ساختند.
اینقدر آسمان سینمای ما خالی و خلوت از نور است که «هیهات» در آن می درخشد.
فیلم سینمایی هیهات دسترنج چهار سینماگر متعهد است که هر کدام قسمت مجزایی را کارگردانی کرده اند و به قول خود فیلم: «چهار روایت».

«دانش اقباشاوی» که سابق بر این فیلم «تاج محل» را ساخته بود و گهگاه در برنامه هفت پیدایش می شد، «هادی نائیجی» که فیلم «حق السکوت» را اخیرا ساخته است و دو سینماگر معروف تر یعنی «سید روح الله حجازی» و «هادی مقدم دوست».

حجازی فیلم هایی همچون در «میان ابرها»، «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو» و «مرگ ماهی» را در کارنامه دارد. و اما هادی مقدم دوست؛ او که بیشتر نویسنده بوده است تا کارگردان، با نوشتن فیلمنامه فیلم «بی پولی» و سریال «وضعیت سفید» و فیلم «آرایش غلیظ» خود را به عنوان نویسنده ای توانا اثبات کرد و البته نویسندگی و کارگردانی فیلم «سر به مهر» قدرت کارگردانی اش را هم نشان داده است.
این چهار نفر با دغدغه ها و حال و هواهای مشابه دست به ساخت اثری دینی می زنند. اثری که تلاش می کند بویی از کربلا و شور و حماسه حسینی با خود بیاورد. با چهار روایت به ظاهر بی ربط.

فیلم هیهات
روایت اول ماجرای جوانی است که در یکی از روستاهای نزدیک شوشتر با مادری مریض که حسرت زیارت امام حسین (ع) را دارد. در همان زمان ضریح ساخته شده را از شوشتر رد می کنند تا به کربلا ببرند. جوان هم که نتوانسته مسئولین را راضی کند که ضریح را به روستای آن ها بیاورند خودش دست به کار می شود و کامیون ضریح را می دزدد و به روستایش و خانه اش می برد تا مادرش ضریح را زیارت کند.
در روایت دوم جانبازی را می بینیم که به شهر زادگاهش می رود و در آنجا مشکلاتی از جمله زمین های پاکسازی نشده از مین را مشاهده می کند و در همین حین قصد دارد با ماشینش راهی سفر کربلا شود. در همین حین می فهمد پسر برادرش قصد دارد شخصا و با تفنگ و نفربر مین خنثی کند و در نهایت در اثر انفجار می میرد.

این باعث می شود که خود جانباز سراغ نفربر برود و سعی کند با نفربر زمین را پاکسازی کند که ظاهرا می میرد!
ما در روایت سوم شاهد زندگی مادر و دختری عرب هستیم که در نزدیکی کربلا زندگی می کنند و وضعیت سختی دارند.

یکی از نزدیکان آن ها دختر را به همراه بچه های دیگر به کربلا می برد و بی آنکه به پدر و مادرشان بگوید، آن ها را به گدایی وا می دارد. مادر که متوجه می شود دختر را از آن ها جدا می کند و عزت نفسش را به او یادآوری می کند. دختر هم به جای گدایی دنبال ساخت مهر تربت می رود. کاری که پدرش هم تا قبل از شهادتش آن را انجام می داده است.
و در روایت چهارم شاهد داستان زنی هستیم که همراه پسر خردسالش برای دیدن شوهرش عازم کربلا می شود. شوهری که پزشک زائرین کربلا است و مدت زیادی است سری به زن و بچه اش نزده است. زمانی که زن به هتل شوهرش می رسد او آنجا نیست و به او گفته می شود که شوهرش برای مرخصی پنج روزی است که رفته است.

از ابتدای فیلم شاهد حضور تبلت و خصوصا تلگرام در نحوه روایت داستان هستیم. زن ظاهرا به شوهرش شک کرده است و از او گله مند شده که چرا آن ها را تنها می گذارد و اصلا کجاست؟ این ها را از طریق تلگرام هم برای او ارسال می کند. اما گوشی شوهرش را داخل اتاق هتل می یابد و از طریق دیدن پیام ها و فیلم های تلگرام و گوشی همسرش قدم به قدم پی می برد که او از طریق دوستش (علی) با فضای جهاد و جنگ آشنا شده است و به آن ها ملحق شده و دوستش هم شهید شده است و ما و زن در ادامه می فهمیم که شوهرش زنده است و در حال جنگ با داعش است.

فیلم هیهات

به جرأت باید گفت که جز روایت اول مابقی روایت ها بسیار کسل کننده هستند و تحمل بسیاری نیاز است که مخاطب عام، فیلم را تا آخرین جرئه تحمل کند. این جدای از آشفتگی و پیچیدگی روایت دوم است. در روایت اول که شاهد بازی فوق العاده حامد بهداد هستیم، شخصیت اصلی داستان فعال است و داستان را به زیبایی جلو می برد اما این خصوصیتِ خوب به هیچ وجه در قسمت های دیگر تکرار نشده است.

در قسمت دوم به دلیل گنگی داستان، مخاطب دیر همراه می شود و وقتی هم که همراه می شود کارهای شخصیت درک ناپذیر جلوه می کند و در روایت سوم که تا حدی سر پاست، شخصیت اصلی ما دخترکی است که به سختی صفت فعال را می شود به او داد.

قسمت سوم بیشتر می خواهد با قاب بندی های خیره کننده ما را همراه خود کند و البته عرب زبان بودن قسمت سوم شاید در کسالت مخاطب بی تأثیر نباشد.

و اما قسمت چهارم؛ این قسمت از حیث خلاقیتی که مقدم دوست در انتخاب نحوه روایت یعنی تلگرام انتخاب کرده است قابل ستایش است. خلاقیتی که در فیلم «سر به مهر» هم از او دیده بودیم اما باید گفت که بر خلاف فیلم «سر به مهر»، اینجا این نحوه روایت به هیچ وجه کشش لازم را ندارد، چراکه نهایت جذابیتی که می تواند داشته باشد حمل رازی است که مخاطب هشیار آن را تا حدودی از همان ابتدا حدس زده است و بی جهت کارگردان مشتش را بسته نگه داشته است چراکه مخاطب می داند چه خبر است و برای همین مقدم دوست می بازد و کارش از ریتم می افتد.
پرده سینما خیلی وقت است منتظر چنین محتواهای متعالی و رشد دهنده ای است اما باید گفت که انتظار از چنین فیلمی بیشتر است بویژه از حجازی و مقدم دوست که کارنامه تا حدی درخشان دارند و می شود گفت مخاطبان آشنا با این دو کارگردان، از چیزی که می بینند سرخورده می شوند.
برای شکستن تک صدایی موجود در سینما بایستی چنین هنرمندان دغدغه مندی با موضوعاتی که از دلشان بر می خیزد به میدان بیایند اما باید توجه داشت که پرداختن به محتواهای متعالی به قدری مهم و حساس است که آن کارگردان باید بهترین تلاش خود را صورت دهد و ساختاری درخور شأن آن محتوا به اثر ببخشد.

انتهای پیام/ ندای اصفهان

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.